کارشکنی حزب شیطان

تحدید بسط ید ولی


حزب شیطان خود از دو گروه اصلی تشکیل می شود. کسانی که معارضه خود را با حق علنی می سازند و گروهی که در خفا به گروه اول یاری می رسانند، به صورت مخفیانه به معارضه با حاکمیت الهی می پردازند و در ظاهر دوست و همراه و همسو با جریان حاکمیت الهی رفتار می نمایند. این گروه دوم همان منافقین اند که در قرآن کریم بدان توجه داده شده و خداوند با شدت به مقابله با آنان پرداخته است.


تحدید بسط ید ولی

در گفتارهای پیشین اشاره شد که در مقابل تحقق حاکمیت الهی و بسط ید ولی الهی جبهه معارضی وجود دارد که در تلاش برای عدم تحقق یا محدود سازی بسط ید ولی الهی در صورت تحقق حاکمیت الهی است. این جبهه معارض که تحت ولایت طاغوت قرار دارد، در قرآن به عنوان حزب شیطان یاد شده است. در قرآن تعریف حزب شیطان عبارت از گروهی است که شیطان خدا را از یادشان برده و خود بر ایشان مسلط گشته است.(مجادله- 19) حزب شیطان خود از دو گروه اصلی تشکیل می شود. کسانی که معارضه خود را با حق علنی می سازند و گروهی که در خفا به گروه اول یاری می رسانند، به صورت مخفیانه به معارضه با حاکمیت الهی می پردازند و در ظاهر دوست و همراه و همسو با جریان حاکمیت الهی رفتار می نمایند. این گروه دوم همان منافقین اند  که در قرآن کریم بدان توجه داده شده و خداوند با شدت به مقابله با آنان پرداخته است.

گاهی این ساده انگاری در خصوص نفاق در ذهن اتفاق می افتد که مساله نفاق همان عدم تطابق ظاهر و باطن فرد است، اما مساله نفاق مقصود باطلی است که از این ظاهر سازی در جامعه اسلامی دنبال می نماید و آن معارضه و تهدید حاکمیت الهی است.

روش هایی که منافقان در معارضه با حاکمیت الهی در پیش می گیرند، می توان به موارد زیر دسته بندی کرد:

  • ایجاد تنگنا برای حضور مومنین در عرصه های اجتماعی

استهزاء و تحقیر مومنان از مصادیق این شیوه در معارضه با حاکمیت الهی در عصر پیامبر گرامی اسلام بود. منافقان با مسخره کردن مومنین سعی در به حاشیه کشاندن، منزوی ساختن آن ها در جامعه و بازگرداندن ایشان از راه حق داشتند (توبه؛ آیه 79). امروز هم این همنوایی های منافقانه در درون جامعه به چشم می خورد. همنوایی در تضعیف رفتار مومنانه با زدن برچسب هایی نظیر متحجر، امل، تندرو و افراطی به حزب الله یا مسخره کردن و هتاکی نسبت به رفتار مومنانه در رسانه ها یا اماکن عمومی یا برخی آثار هنری، که در حال حاضر در جامعه به چشم می خورد.

ایجاد چنین فضایی انزوای مومنین و دین و ترویج بیشتر باطل و منکر در سطح جامعه را به دنبال خواهد داشت. با تحقق انزوای عناصر حزب اللهی، ولی الهی در جامعه دست بالا را از دست داده و می بایست محدودیت ها و مصلحت هایی را در اداره جامعه در نظر بگیرد.

 

  • تضعیف مستقیم ولی الهی (نافرمانی، تبلیغ ولی میت به جای ولی حی، تشکیل جبهه تحمیل گران)

از دیگر شیوه های منافقانه در معارضه با حاکمیت الهی، تضعیف مستقیم ولی الهی در جامعه است. این تضعیف مستقیم به روش های مختلفی امکان انجام داشته و دارد. یکی از مصادیق تضعیف ولی الهی اظهار نافرمانی از اوامر ولی در شرایط حساس می باشد. این امر با هدف ناکارآمد جلوه دادن ولی الهی و همچنین شکستن تابوی مخالفت با امر ولی الهی و همه گیر کردن نافرمانی با فرمان خداوند در جامعه صورت می گیرد. اگر در تاریخ جستجویی سریع داشته باشیم، این حقیقت قدری روشن تر خواهد شد.

منافقان از هر فرصتی برای ضربه زدن به اسلام از طریق ضربه زدن به پیامبر استفاده می کردند. نا فرمانی از شرکت در غزوه تبوک و ماجراهایی که در پی آن اتفاق افتاد، نافرمانی و سرپیچی عده ای از پیوستن به سپاه اسامه، نا فرمانی در آخرین لحظات زندگی پیامبر و ماجرای نوشتن وصیت نامه ایشان یا نافرمانی منافقان  به سرکردگی اشعث در جنگ صفین و تحمیل حکمیت به امیرالمومنین علی علیه السلام از نمونه های این امر در صدر اسلام می باشد.

پس از انقلاب  اسلامی، جامعه ما نیز از بیماری درونی نفاق مصون نمانده است. حوادث مختلفی که در سی و پنج سال پس از انقلاب رخ نموده است گواه بر این مدعاست، از کارشکنی های بنی صدر در دفاع مقدس و مخالفت علنی با فرامین امام خمینی، تا تشکیل جبهه تحمیل گران در انقلاب و ماجرای جام زهر و تحمیل قطعنامه 598 به امام ره یا  تشکیل جریانی در کشور با استراتژی فشار از پایین و چانه زنی از بالا، قائله ی فتنه 88 و مخالفت عده ای با نظر و امر صریح ولی فقیه گرفته تا خرده مخالفت هایی که با ژست های روشنفکری و کارشناسی با دستورات رهبری نظام در موضوعات مختلف در سطح جامعه بازتاب داده می شود، نمونه های این مطلب در عصر حاضر به شمار می روند.

از دیگر مصادیق تضعیف ولی الهی در جامعه، تاکید بیش از حد بر روی شخصیت میت و محل ارجاع قراردادن اوست. در شیعه ما فرهنگ غدیر را داریم، و در مقابل فرهنگ معارض غدیر را هم داریم که همان جریان نفاق است. در فرهنگ غدیر بعد از رحلت ولی حی، باید ولی حی بعدی بالا بیاید، حاکمیتش را تثبیت کند و جامعه اسلامی را اداره نماید.

 حالا یک جریانی به راه می افتند و مدام روی شخصیت میت مانور می دهند و می خواهند با این کار ولی حی را منزوی کرده و از قدرت حاکمیت وی بکاهند. در چنین فضایی هرکس ولی میت را بر رای خودش تفسیر می کند، فلان جا خندید، فلان جا لبخند زد یعنی این، فلان جا سکوت کرد یعنی آن، کار به جایی می رسد که با جعل حدیث پیامبر بر علیه دختر پیامبر احتجاج می کنند و فدک را غصب می نمایند، هیچ کس هم نمی آید چیزی بگوید. ولی حی اینچنین غریب می ماند. در تاریخ از این نمونه ها کم نیست. برخی فرقه های شیعی از مصادیق این جریانات هستند که پس از وفات یکی از ائمه بر اعتقاد به او باقی می ماندند و ارتباطشان را با امام حی قطع می نمودند.(مانند فرقه واقفیه و ...)

در عصر حاضر هم چنین آسیبی در جامعه ما دیده می شود، حتی در بین برخی از خودی های نا آگاه. باید مراقب بود تا در یک میدان طراحی شده منافقانه قدم بر نداریم. امام خمینی شخصیت بسیار والا و عظیمی بودند و در طول تاریخ هم جاودانه هستند ولی چه کسی حقیقتا بر خط امام باقی مانده و بهتر از همه آن را فهم کرده و دارد ادامه می دهد، مسلما این شخص کسی جز مقام معظم رهبری نیست. حالا ما راه بیافتیم در هر مساله ببینیم امام چه گفت و چه کرد، یک عده هم با قصد یا بدون قصد بیایند و مطالبی، خاطره ای، خوابی، رویایی خواه صادق و خواه کاذب از امام نقل کنند. آیا این معیار و ملاک است؟ ملاک ما در حال حاضر آن مسیری است که رهبری تعیین می کند و این عین خط امام است و صراحتا هر خطی غیر از این با هر عنوانی خط نفاق محسوب می شود. کما اینکه در فتنه 88   آمدند و خط امام را جدا از خط رهبری معرفی کردند و آخر دم خروس نفاقشان از عکس های نیم سوخته همان امام مظلوم بیرون زد.

 

  • ارتباط و همدستی با دشمنان علنی حاکمیت الهی

در بالا اشاره شد که حزب شیطان عبارت از معارضین علنی و مخفی(منافقین) با حاکمیت الهی است. این دو جریان علنی و خفی گاهی از ابتدا و با هماهنگی هم ایجاد نمی شوند(البته گاهی هم می شوند) ولی اغلب به علت مولا و مدیر واحدی(شیطان) که دارند، بالاخره یک رابطه همسو و هم افزایی با هم برقرار می کنند. یکی دیگر از شیوه های منافقان برای تعرض به حریم حاکمیت الهی، همین خدمت کردن به دشمنان علنی و ایفا کردن نقش ستون پنجم است. در این شیوه منافقان از طریق جاسوسی، ایجاد شبهه و شک برای تضعیف جبهه خودی، دلگرم کردن  دشمن به حمایت از درون جامعه اسلامی(به طمع افکندن دشمن) نمونه های این گونه خیانت ها از صدر اسلام تا کنون بسیار است. از مظاهر این همکاری می توان به توطئه های مشترک منافقان، کفار و یهود در زمان پیامبر، توطئه های اشعث بن قیس با همکاری معاویه در زمان حضرت علی و امام حسن، سر سپردگی منافقان کوردل به صدام در جنگ تحمیلی و هماهنگی فتنه گران با سرویس های جاسوسی بیگانه در فتنه 88 اشاره نمود. اگر بخواهیم مصادیق دیگری برای این شیوه منافقانه در عصر حاضر مثال بزنیم، بدون شک شاخص معرفی شده توسط امام خمینی و امام خامنه ای مبنی بر پرهیز از سخن یا عملی که شادی دشمن را به دنبال دارد، در تشخیص این مصادیق بسیار راهگشا خواهد بود. به دیگر معنی برخی  سخنان یا رفتارهای برخی خواص در جامعه اسلامی که باعث دلگرمی و به طمع افتادن دشمن می شود، ذیل همین شیوه قابل دسته بندی خواهد بود.

 

  • پروژه نفوذ

یکی از کلیدی ترین روش های اهل نفاق، تلاش برای کسب جایگاه های اجتماعی و سیاسی و نفوذ در پست های حساس مملکتی است. این روش علاوه بر افزایش دامنه خسارات به نظام الهی، به  نوعی ضامن بقای منافقین در مقابل اعمال پیشگیرانه یا مجازات های حاکمیت الهی بر علیه منافقین است. در این روش اهل نفاق با استفاده از ظاهر سازی و فریب، تبلیغات و مظلوم نمایی، ارتباط با متنفذین جامعه (خویشاوندی یا ایجاد ارتباطات دوستانه)، استفاده از جریان های اقتصادی(کانون های ثروت) و حتی فشار خارجی، برای خود در جامعه موقعیتی کسب می نمایند. این کسب موقعیت که عمدتا در لایه های پنهان حکومتی و با تبلیغات و عوام فریبی همراه است، بسط ید ولی الهی را در مواجهه با اعمال منافقانه آن ها تضعیف می نماید. این کاهش نفوذ رای ولی در جامعه در برخورد با برخی افراد، باعث می شود تا از یک سو این افراد به کانال های امنی برای ریشه دواندن در حوزه های مختلف تبدیل شوند و از سوی دیگر منشاء فتنه ها و انحرافات مختلفی در جامعه گردند.(که فتنه عقبه و فتنه سقیفه از این دست می باشند.)

در ماجرای عقبه پس از اینکه منافقان نقشه ترور پیامبر را اجرا کردند و توسط ایشان و برخی از یاران شناسایی شدند، پیامبر فرمان به قتل هیچکدام از آن ها ندادند و در پاسخ سوال کنندگان از این امر جمله تامل برانگیزی ذکر فرمودند؛ نمی خواهم بگویند محمد (پس از تثبیت قدرت) اصحاب خود را کشت.

این جمله تامل بر انگیز نشان از وضعیت اسف بار جامعه اسلامی در زمان پیامبر اکرم و به نوعی غربت آن بزرگوار(عدم شناخت جامعه از ولی الهی و اهداف بلند وی )  و نفوذ  و پیوند منافقان در میان امت اسلامی را نشان می دهد. در واقع این جمله بیانگر عدم پذیرش حکم رسول خدا و محدود شدن حوزه نفوذ اقتدار ایشان در جامعه از یک سو و در نقطه مقابل، برخورداری منافقان از نوعی مصونیت می باشد. البته پیامبر گرامی اسلام با تدبیرهای مختلفی تحرکات منافقان را زیر نظر داشته و آن ها را خنثی می ساختند که شرح این تدابیر از موضوع این مطلب خارج است.

در کشور ما نیز خاطره خیانت منافقین نفوذی، تجربیات تلخ و البته گران بهایی را برای مردم به بار آورده و افزایش بصیرت مردم در واکاوی مسائل روز کشور را باعث شده است. ماجرای بنی صدر که با رای بالای مردم و به واسطه انتساب به یک عالم دینی و شعارهای انقلابی موفق به تصدی کرسی ریاست جمهوری گردید و بعد آن همه فجایع را در اجتماع با تکیه بر منافقان محارب و در جبهه های جنگ با خیانت آشکار خود رقم زد.

چنین تجربه ای در سال های بعد با قرار گرفتن یک تفکر لیبرال در قالب شعارهای آزادی خواهانه بر مسند ریاست جمهوری کشور در حال تکرار شدن بود. تجربه ای که حاصل آن یک یله سازی فرهنگی در کشور و جهشی به سوی غربی شدن مظاهر جامعه گردید. البته در کنار این استحاله فرهنگی که در دستور کار این جریان قرار داشت، طرح ریزی ساختاری برای تغییر قدرت به صورت نرم، تعمیق پروژه نفوذ و طرح استراتژی فتح سنگر به سنگر نظام اسلامی با هدایت مستقیم سرویس های اطلاعاتی غربی به صورت جدی پیگیری می شد که اثرات آن در غائله 18 تیر و کودتای مخملین 88 به وضوح نمایان است و حضور پر رنگ دولتمردان و مسئولین این دوره در صف معاندان و فتنه گران، گواه نفاق این جریان می باشد.

 

  • فتنه انگیزی با ادعای اصلاح طلبی(جبهه توجیه کاران)

خداوند در آیه شریفه 11 سوره مبارکه بقره می فرماید: وَ إِذا قیلَ لَهُمْ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُون‏. این از دیگر روش های منافقان در راه تعارض با حاکمیت الهی به شمار می رود. دستگاه تبلیغاتی منافقین همواره در صدد توجیه سازی و خیرخواهانه جلوه دادن فتنه انگیزی های منافقان می باشد که می توان از آن به عنوان پروژه تطهیر یاد نمود.

منافقان فتنه گر با این حربه تبلیغاتی در واقع در صدد جلب افکار عمومی جامعه با حرکت فتنه گرانه خود و فرار به جلو در مقابل اقدام قهری حاکمیت الهی هستند  تا هزینه های اجتماعی برخورد قهری حاکمیت را با اعمال منافقانه خود بالاتر ببرند.

نمونه اینگونه رفتار را می توان در بنای مسجد ضرار توسط منافقان صدر اسلام مشاهده کرد. منافقان با توجیه خیرخواهی برای مردمان سالمند و زنان و برای اینکه آنان از فیض درک مسجد محروم نشوند، یک مسجد بنا می کنند، مسجد بنا کردن هم که گناه نیست، اما می خواهند آن را مایه نفاق میان مسلمانان کنند. دقت شود، یک مسجد تاسیس می شود، پس باید در آن نماز برپا شود، یعنی باید یک شخصی نماز را برپا کند. در یک جامعه ای مثل مدینه، با یک جمعیت مشخصی، پیامبر در میان جامعه هست، برنامه دسترسی به او مشخص است، روزی 5 نوبت به نماز می ایستد. حالا یک مسجد دیگری هم برای خودش برنامه بگذارد. نماز است دیگر اما می شود وسیله نفاق، وسیله پراکنده کردن مومنین از گرد ولی الهی.

این روزها هم بازار ایجاد حزب، جریان و جبهه داغ است. هر کس بنا به سلیقه خودش یک جریانی را راه می اندازد و از ظرفیت های اطرافش استفاده می کند، چه هدفی دارد؟ چه هدفی دارند؟ آیا قصد خدمت به ولی الهی و حاکمیت الهی است، آیا این حزب می خواهد؟ در قرآن یک حزب وجود دارد و آن هم حزب الله است، احزاب الله در جایی نیامده است. پس باید قدری فکر کرد. برخی توجیه می کنند و دلیلی می آورند که خیر، این احزاب در اجرای یک اصل واحد اختلاف سلیقه و روش دارند ولی عمدتا شاهد هستیم که اصلا دعوا سر همان اصل است. مسجد ضرار جامعه ما امروز احزابی است که مرام نامه اش کیش و دین اعضای آن است. احزابی که اتفاقا، ثمره اعمال منافقانه آن ها در کشور مسبوق به سابقه می باشد. نمونه اش را هم می توان در همین احزاب منحله که سرانشان هم اکنون در داخل و خارج از کشور مشغول توهین به مقدسات و ارزش های دینی مردم هستند، جستجو کرد و البته یافت.

گفته شد که منافقان برای حفظ بقای خود، اعمال فشار بر حاکمیت الهی و ناکارآمد جلوه دادن نظام اقتصادی حاکمیت الهی، با کانون های ثروت و قدرت پیوند برقرار می نمایند که ارتباط منافقان با قبائل یهودی اطراف مدینه در همین چارچوب تعریف می گردد. بر این اساس یکی از شیوه های فتنه انگیزی منافقان، فتنه انگیزی اقتصادی و قراردادن جامعه اسلامی در تنگنای اقتصادی است. مظاهر این فتنه اقتصادی را می توان در ایجاد فساد اقتصادی در ارکان حاکمیت الهی برای ایجاد تزلزل در یاری ولی الهی؛ مانند ماجرای متفرق کردن سپاه امام حسن علیه السلام ، بهره گیری از کانون های ثروت برای اشاعه فقر در جامعه اسلامی (آیه 7 سوره منافقون که اشاره به فتنه اقتصادی منافقان برای دور کردن مومنین از گرد پیامبر دارد.) و اخلال در نظام اقتصادی اسلامی تحت ولایت ولی الهی(انفاق علاوه بر اینکه یک فضیلت اخلاقی در راه رشد و کمال فردی به شمار می رود، یک اصل در اقتصاد اسلامی است که برای آن حدود و شرایط نیز تعیین گردیده است، آیات مختلفی در قرآن و روایات متعددی به اخلال منافقان در این اصل اقتصادی اشاره می نماید که از آن جمله آیه شریفه 47 سوره مبارکه یس می باشد.

از دیگر مصادیق اخلال در نظام اقتصادی در عصر پیامبر اسلام، اخلال در نظام تقسیم غنائم و ابراز نارضایتی از شیوه تقسیم غنائم بود، به عنوان مثال می توان به ماجرای پیش آمده در غزوه حنین و اعتراض انصار به تقسیم غنائم اشاره نمود).

در چند سال اخیر، تاکید ویژه رهبر معظم انقلاب، امام خامنه ای مد ظله العالی به مسئله جهاد اقتصادی و خلق حماسه اقتصادی شاهدی بر فعال شدن دشمنان در حوزه فتنه های اقتصادی و رسیدن کار به مراحل حساسی در این عرصه است. همواره در کنار تحریم های سی و چند سال گذشته که هر سال بر شدت و ابعاد آن اضافه شده است، مسئله دیگری در جامعه به عنوان سوء مدیریت هم مطرح شده است. این سوء مدیریت در واقع (چه دانسته و چه ندانسته) تکمیل کننده پازل دشمن علنی و جریان نفاق داخلی برای طراحی یک فتنه اقتصادی و نتیجه گیری از آن می باشد. نکته ای که بعضا در این میان مغفول می ماند، نقش کانون های ثروت و ارتباطات پیچیده آن ها در شکل گیری فتنه های اقتصادی است که از آن به عنوان فساد اقتصادی و از عاملین آن به عنوان اخلال گر اقتصادی یاد می شود.

احتکار، قاچاق کالا و ارز، تغییر نبض بازار طلا و ملک مواردی هستند که هیچ عقل سلیمی پس از بررسی شواهد امر و پیچیدگی های ساختار حاکم بر موارد مذکور، نمی تواند سوء تدبیر یک مدیر غافل را عامل تحقق تمام مشکلات اقتصادی کشور بداند بلکه متوجه دست های به هم پیوسته ای خواهد شد که به مدیریت تحمیل سختی بر زندگی مردم اشتغال دارند و این از خصائص منافقان است که "بر بلا و زحمت مردم می افزایند(خطبه 194 نهج البلاغه)"

از دیگر فتنه هایی که منافقان در جامعه اسلامی پدید می آورند، انتشار روحیه یاس و نا امیدی و از خودباختگی در جامعه اسلامی است که شرایط را برای تسلیم به دشمن بیرونی فراهم می سازد. این افراد اگر در راس کاری قرار بگیرند سکوت پیشه می کنند و به محض اینکه قدری منافع تثبیت شده شان تهدید شود شروع به نیش زدن به جان ولی الهی می کنند ؛ وَ مِنهُْم مَّن یَلْمِزُکَ فىِ الصَّدَقَتِ فَإِنْ أُعْطُواْ مِنهَْا رَضُواْ وَ إِن لَّمْ یُعْطَوْاْ مِنهَْا إِذَا هُمْ یَسْخَطُون‏: و برخى از آنان در [تقسیم‏] صدقات بر تو خرده مى‏گیرند، پس اگر از آن [اموال‏] به ایشان داده شود خشنود مى‏گردند، و اگر از آن به ایشان داده نشود بناگاه به خشم مى‏آیند (توبه /58). بیانیه می دهند، نامه می دهند، مصاحبه می کنند، از این تریبون و آن روزنامه صدای خود را بالای صدای ولی الهی در جامعه منتشر می کنند. کارهایی می کنند که مصداق یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تَرْفَعُواْ أَصْوَاتَکُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبى‏ (حجرات/2) است. امیرالمونین علی علیه السلام در خطبه 194 نهج البلاغه، درلیست بلندبالایی که از شاخصه های منافقین معرفی می نمایند به این مطلب اشاره می نمایند که اینان(منافقین) "بر آسایش و رفاه مردم حسد می ورزند و امیدواران را نا امید می سازند". بدون شک سیاه نمایی از وضعیت کشور، ارائه آمار های مبتنی بر حدس و گمان در ترسیم وضع موجود کشور برای جامعه، فاجعه بار نشان دادن شرایط کشور از جمله اقدامات منافقانه اینچنینی می باشند.

یکی دیگر از کارهای منافقان به راه انداختن فتنه سیاسی است. این اشخاص مترصد اند تا شرایط مهیا بشود فضا را غبار آلود می کنند. حق و باطل را با هم می آمیزند. در صفین در سپاه امیر المومنین علی علیه السلام و در کنار حضرت قرار می گیرند، کار دارد به سرانجام می رسد، دشمن یک خدعه ای    می کند، در داخل یک عده بدان دامن می زنند. (تاریخ نمی گوید که این ماجرا هماهنگ شده بوده ولی اگر در ظاهر هم هماهنگ نباشد هر دو گروه زیر پرچم شیطان و فرمانبردار اویند، یعنی یک نفر بر این فتنه مدیریت داشته است.) می آیند و به خیمه حضرت می ریزند شعار حکمیت سر می دهند، ظاهر شعار حق است ولی در مقابل حق از آن استفاده می کنند. این عمل منافقانه است. با ظاهر دین، با ظاهر روحانیت، با ژست خط امام  می آیند، ریشه آرمان های امام را هدف می گیرند. ولایت فقیه را هدف می گیرند. امیرالمونین در توصیف این قوم در خطبه 194 نهج البلاغه  می فرمایند: "وصفشان دارو، و گفتارشان درمان امّا کردارشان دردى است بى درمان".

از آخرین مراحل فتنه انگیزی منافقان ارعاب و ترور است. ترور هم جان افراد را هدف قرار می دهد و نا امنی ایجاد می سازد هم می تواند آبروی افراد را هدف بگیرد و فضا را برای حضور افراد تنگ نماید. "آنها برابر هر حقّى باطلى، و برابر هر دلیلى شبهه‏اى، و براى هر زنده‏اى قاتلى" دارند.(خطبه 194 نهج البلاغه)

 

  • مظلوم نمایی

منافقین اهل بازار گرمی و های و هوی هستند. اگر یک سیلی بخورند آن را زخم شمشیر نمایش می دهند. منافقین در صدد هستند تا فضا را به گونه ای آرایش دهند که در نهایت خود را مورد ظلم نظام اسلامی نشان بدهد و از این طریق پایگاه اجتماعی خود را تقویت و اهداف شوم خود را راحت تر دنبال نمایند. امیر المومنین علیه السلام در خطبه 194 نهج البلاغه می فرمایند: آنها در هر راهی کشته ای دارند و بر هر اندوهی اشک ها می ریزند.

پس از قتل عثمان همان کسانی که در خون او شریک بودند، به خونخواهی او برخواستند و با کمک معاویه جریانی را بر علیه حاکمیت ولی خدا به راه انداختند و مدعی خون عثمان شدند. یعنی با یک تغییر تاکتیکی و اتخاذ ژست طلبکارانه از حاکمیت، خود را در جایگاه مظلوم قرار دادند و از حاکمیت طلب عدالت کردند. نمونه این عمل در فتنه 88 و در کشور ما اتفاق افتاد و البته هنوز هم توسط عقبه و سیاهی لشگر فتنه گران در حال انجام است. نظام اسلامی آماج یک تهمت قرار گرفت، به ولی الهی ظلم شد، امنیت جامعه به آشوب کشیده شد، بعد بلافاصله بعد از این حرکت ظالمانه، ژست طلبکار و مظلوم توسط سران این حرکت اتخاذ گردید. یک موج ظالمانه، یک جریان ظالم شروع کرد به فریاد عدالت طلبانه و حق خواهانه و چندین ماه نظام را درگیر آشوب و در گیری کرد و به حاکمیت نظام اسلامی خسارت وارد آورد. تمامی جریان نفاق به یکباره وارد عرصه شد و با تمام قدرت رسانه ای خارجی و داخلی اش (حتی از تریبون نماز جمعه تهران توسط آقای هاشمی) اقدام به مظلوم نمایی حرکت منافقانه خود نمود که کشته های دروغین، بزرگنمایی وقایع و به بازی گرفتن احساسات مردم گوشه ای از اقدامات جریان نفاق در سال 88 به شمار می رود.

در حال حاضر نیز عقبه جریان فتنه، سعی در تطهیر، فراموشی و عادی سازی و در کنار این ها، سعی در مظلوم نمایی اهل نفاق و عملکردشان در فتنه 88 دارد. از این رو حزب الله می بایست با مظاهر و نتایج تلاش این جریان مقابله و مکر آن ها را به خودشان بازگرداند. از جمله تلاش های شایسته ای که می توان در این راه به انجام رساند، باز تحلیل وقایع فتنه 88 و بازشمردن ظلم ها و خیانت های این جریان و پرده برداری از اهداف شوم آن ها در قبال نظام اسلامی می باشد. فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغالِبُون‏، ان شاءالله.


بسط ید ولی     حزب الله     ولی فقیه     حزب شیطان                            
Reply
no
0
yes
1
ارام
1393/06/05 - 04:03
سلام بسیارعالی کاش باروشنگری بیشتر درسطحی وسیعتر درجامعه دانشگاهی

نام شما:


ایمیل شما:
نظر شما:



حدیث روز
الحذر الحذر، فولله لقد ستر حتی کانه قدر غفر ؛ هشدار هشدار! به خدا سوگند چنان پرده پوشی کرده که پنداری تو را بخشیده است. نهج البلاغه؛ حکمت 30:امیر المومنین علی علیه السلام
نظر سنجی

نظر شما در مورد طرح جدید و گرافیک واحه چیست؟؟

عالی
خوب
متوسط
ضعیف
مشاهده نتایج