Mon 16 Feb - 17:48 تبعیت از ولی فقیه ، تمرینی در تبعیت از امام زمان

کار از اشاره گذشته

ماجرای زیر افسانه نیست، حکمت 261 نهج البلاغه است: و درود خدا بر او (آن هنگام که تهاجم یاران معاویه به شهر انبار، و غارت کردن آن را شنید ، تنها و پیاده به طرف پادگان نظامى کوفه حرکت کرد) فرمود:مردم خود را به او رسانده ، گفتند اى امیر مؤمنان ما آنان را کفایت مى کنیم، فرمود: شما از انجام کار خود درمانده اید! چگونه کار دیگرى را برایم کفایت مى کنید؟ اگر رعایاى پیش از من از ستم حاکمان مى نالیدند، امروز از رعیت خود مى نالم، گویى من پیرو، و آنان حکمرانند، یا من محکوم و آنان فرمانروایانند. (وقتى سخن امام به اینجا رسید.) دو نفر از یاران جلو آمدند و یکى گفت: من جز بر خودم و برادرم اختیار ندارم، اى امیر مؤمنان فرمان ده تا هر چه خواهى انجام دهم، امام فرمود: شما کجا و آنچه من خواهم کجا؟!

 

واحه ؛ پایگاه سبک زندگی ولایی : از لبیک گویی های عصا قورت داده با بغض و بی بغض بعضی از مسئولان به فرمایشات مقام معظم رهبری که بگذریم، می رسیم به یک عده امثال خودمان که ظاهر و نام حزب اللهی را یدک می کشیم. همان مایی که تا صحبت از مطالبات رهبری می شود از حال چهار زانو به دو زانو تغییر حالت می دهیم و با مشت گره کرده فریاد می کشیم، خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست اما فقط همان خون! گوش و چشم و عقل و فکر نه! آن ها شامل این هدیه نمی شود، این خون هم که حالا تا پیش بیاید که هدیه بشود خدا بزرگ است.

بله همین ما هستیم که نشسته ایم و به به و چه چه زنان از اینکه رهبرمان، اماممان حواسش به همه چیز هست، همه کارها را تنهایی انجام می دهد، حواسش حتی به عروسک بچه های ما هم هست به خودمان می بالیم.(به جای اینکه از خجالت بمیریم!).. همین ما هستیم که پای مطالبات رهبری تا دم تلویزیون نشسته ایم و بعد آن را هم مثل بسیاری از واجبات و مهمات دینمان در صندوقچه ای می ریزیم. همین ما هستیم که امر به معروف و نهی از منکر باید برایمان احیا بشود و این احیا یعنی این فریضه در بین ما رو به موت است. همین ما هستیم که برای مظلومیت امیرالمومنین و امام حسن و امام حسین علیهم السلام اشک می ریزیم و فریاد ما اهل کوفه نیستیم سر می دهیم اما گمان می کنیم اهل کوفه شاخ و دم داشتند. نه خیر برادران اهل کوفه نبودن به شعار نیست، به این است که امروز چقدر پای حرف ولی زمان ایستاده ایم؟ چقدر پای کار هستیم؟

ماجرای زیر افسانه نیست، حکمت 261 نهج البلاغه است:

و درود خدا بر او (آن هنگام که تهاجم یاران معاویه به شهر انبار، و غارت کردن آن را شنید ، تنها و پیاده به طرف پادگان نظامى کوفه حرکت کرد) فرمود:مردم خود را به او رسانده ، گفتند اى امیر مؤمنان ما آنان را کفایت مى کنیم، فرمود:
شما از انجام کار خود درمانده اید! چگونه کار دیگرى را برایم کفایت مى کنید؟ اگر رعایاى پیش از من از ستم حاکمان مى نالیدند، امروز از رعیت خود مى نالم، گویى من پیرو، و آنان حکمرانند، یا من محکوم و آنان فرمانروایانند.
(وقتى سخن امام به اینجا رسید.) دو نفر از یاران جلو آمدند و یکى گفت: من جز بر خودم و برادرم اختیار ندارم، اى امیر مؤمنان فرمان ده تا هر چه خواهى انجام دهم، امام فرمود: شما کجا و آنچه من خواهم کجا؟!

این ماجرا به ما درس می دهد، می شود در خط امام بود و امام را اینچنین آزرد و بعد از دیدن این همه مصیبت ها تازه منتظر فرمان بود(فرمانی که مدت ها پیش حضرت صادر کرد و کسی اجابت نکرد!). قابل توجه ماهایی که هنوز از عمق جان فریاد می زنیم، از تو به یک اشاره از ما به سر دویدن، غافل از اینکه کار از اشاره گذشته است..

امیرالمومنین علی علیه السلام: یحتاج الامام الى قلب‏ عقول‏، و لسان قئول، و جنان على اقامة الحقّ صئول.

امام و رهبر به (جماعتی با)  با قوه تفکر و اندیشه قوی (که حقایق را به سرعت دریابد) و زبانی بسیار کامل در گفتار(که حقایق را کامل و دقیق بگوید) و دل پر جرئت و قاطع در اجرای حق نیاز دارد.(غرر الحکم و درر الکلم،؛ص810)