Mon 18 May - 10:31 از عرفان نترسیم

العبد

عرفان واژه پر طمطراقی است که امروز برخی از اینکه به سمتش بروند می ترسند و برخی دیگر خودشان را در پیچ و خم اصطلاحات و واژه های پیچیده کتاب های عرفانی می بازند، ساده اش همین بندگی است و شاید همین بود دلیل انتخاب آن توسط یکی از بزرگترین عرفای زمان ما؛ العبد

شاید اگر واقع بین باشیم، بزرگترین چالش کشور ما و حتی جهانی که امروز در آن زندگی می کنیم؛ مقوله اخلاق باشد. این همه جنگ و خونریزی و برادر کشی و انسان کشی برای رسیدن به چیست؟ برای به دست آوردن کدام هدف والاست؟ اگر کمی بیاندیشیم، در ورای این همه حیوانیت هیچ هدف والایی به چشم نمی خورد. آنچه هست قربانی کردن انسان به پای انسان است. قربانی کردن مظلوم به پای ظالم و این قانون جنگل است.

چرا راه دور برویم. از همین صبح امروز تا الان را که مرور بکنیم، می بینیم روی حیوان را سفید کرده ایم. دعوا سر جای پارک، دعوا با زن و بچه به خاطر هیچ، دعوا با پدر و مادر سر پوچ، دعوا با شریک و مشتری سر دو قران سود نا مشروع، مسخره کردن یک در میان جمع، غیبت و تهمت و بردن آبروی افراد، دروغ، ربا، ریا، گم شدن در مقدس بازی و فراموش کردن زندگی واقعی، گم شدن در شهوات فراموش کردن ارزش های انسانی و ...

فاجعه اخلاقی جهان امروز تنها معلول یک علت است و آن نشناختن مبدا و معاد است. در ندانستن و حیران ماندن انسان در پاسخ به سوال ز کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود و  امثال اینهاست. در نبود معرفت است و بود معرفت عرفان است. به همین سادگی می شود فهمید راه حل رفع مشکلات جامعه بشری عرفان به معنای حقیقی کلمه و اصلاح رابطه بندگی با خداوند است.

کسی که حقیقت وجود خود را بشناسد، کسی که دلیل حضور خود و آثار افعال خود را  بشناسد، کسی که بداند چه مسیری را باید طی کند و به چه مقصدی باید برسد، چنین کسی نیاز به چراغ راهنمایی و پلیس و برگ جریمه ندارد. او وجدان بیداری دارد که هر لحظه او را از پلیدی ها دور نگه می دارد. مثل کسی که در خارزاری قدم می گذارد و هر لحظه مراقب دامن لباسش است تا به خارها نگیرد و پاره نشود. چنین کسی همان انسان اخلاقی و چنین جامعه ای همان مدینه فاضله خواهد شد.(اصلاحیه: البته این عبارت به معنی حذف کنترل اجتماعی و نیاز به راهبر و راهنما نبوده و ناظر بر تاکید به بیدار سازی خود کنترلی و اهمیت آن است نه حذف و نفی کنترل ها و هدایت های بیرونی)

عرفان فقط  تکرار فلان ذکر به فلان میزان نیست، فقط شب زنده داری نیست، عرفان بیداری است. چه شب و چه روز. عارف همان کسی است که وجدانش خواب و تعطیلی ندارد، شادی و غم و سود و زیان نمی شناسد. فقط با میزان حق کار می کند  و بس.

خوب که نگاه می کنیم، می بینیم آن ها که به قله های عرفان رسیده اند آن را چه ساده معنا کرده اند و برعکس آن ها که گمراه و سرگشته اند نادانی خود را در ملغمه ای از الفاظ به خورد مردم می دهند. آن ها که واصل شده اند در نهایت سادگی رمز طریقت را عمل به باید ها و نباید ها بیان کردند. در بندگی ! و بندگی را ترک پلیدی ها و اقبال به پاکی ها ترجمه نمودند.

بیایید عارف بشویم، برای حالمان خوب است..